سلام سلام
خوبین؟...من که خوبم...نه..چی چی خوبم؟....داغونم...یه زنبور دو بند انگشتی سیاه نیشم زده...قضیشو میگم...خوب..چی کار میکنین....من نبودم..چون تلفونمون قطع بود...قبض های تلفن دست نگهبان محله بودن....اونم همه رو نگه داشته بود پیش خودش...حالا برا چی...خدا میدونه...
ما که رسیدیم اهواز ساعت 10 شب بود....تا رفتم تو و حیاط رو دیدم..جام کردم...وااااا...چه وضعی بود....فردا پس فرداش شروع کردم به رسیدن بهش...مورد ها رو که نگین...شده بودن مثه مو های رونالدینیو....خواستم بدم باغبون کوتاشون کنه...اما اون بلد نیست...یعنی ضایع کوتاشون میکنه...به خاطر همین خودم میزنمشون....بماند که هی گربه هامون میمودن تو دست و پام و نمیزاشتن کوتاشون کنم..هی میترسیدم الان دم یکیشون رو با قیچی باغبونی بزنم!!...خوب...کوتاشون که کردم...داشتم شاخه هاشو از رو زمین بر میداشتم....یهو یه زنبور عسل اومد...اومد تو چشمم....یعنی خورد به زیر ابروم...یکم بعد سوز داد..ولی چیزی نبود....یه بیست دقیقه بعد بود که یه لحظه سمت راستمو نگاه کردم و یه زنبور خفن و گنده ی سیاه داره میاد طرفم....همونطور با باسن مبارکش محکم خورد به بازوم....آیی....درد عجیبی بود...گریه نکردم..یعنی در حد گریه نبود دردش....اما شدم مثله بهروز وقتی فکر کرد ایدز داره...یعنی تو خودم بودم...حالا چرا میگم گریه نکردم...باغبون ما که یه پیرمرد عرب پوست کلفته رو هم یکی از این زنبورا نیشش زد..بیچاره داشت میمرد...گریه می کرد!!....شما رو دیگه نمی دونم....شایدم نمی دونین کدوم زنبورا رو میگم...ولی بدو رفتم تو خونه....روش نمک ریختم...تا بلکه خوب بشه...دردش کم شد...اما فرداش که بیدار شدم دیدم عجب عضله ای دارم...دور بازوم دو سه سانت بیشتر شده بود.....به هر حال...پیشنهاد میکنم با این جور زنبورا معاشرت نکنین....حداقل خیالم راحته بعد از اینکه منو نیش زد خودش میمیره!!
خوب...اهواز هواش بد نیست..حدود سی یا سی و پنج درجه..ولی به پا همدان و اصفهان نمیرسه....کولر گازی اگه نبود الان سوخاری بودیم..آخه یه شرجی مزخرفی داره...اه...اه...پیف پیف...
راستی...تا حالا شده یکی که بدونین بچست و تا دیروز به چشم یه مامانی نگاش میکردین بیادو به تو بگه بچه سوسول...من یه همچین حالتی دارم الان...شما بودین چی میگفتین...هر چی بگین بچگی خودتونو ثابت میکنه....!..هییی...
رفتم مدرسه...ثبت نام کردم..کلاس های المپید هم که فعلا در حالت تعلیق هستن و باید با شروع مدارس باز بشن....البته...طبق آمار های رسیده کلاس های المپیاد زیست چند جلسه تشکیل شد...مجبور شدن قاتیشون کنن..(با دخترا)....ولی جمش کردن.....فکر بد نکنین....پسرای ما که خیلی خوبن...یهنی المپیادیامون..به خاطر گرمی بوده (مثله اینکه!!)..
راستی...یه خبر توپ....تا حالا شانزده مرحله المپیاد شیمی در ایران برگزار شده...من همشون رو جور کردم...از کتاب ها...از مدرسه...از دوستان..حتی از اینترنت.....و حالا هم که اینو میگم تونستم شانزده مرحله ی اونا رو بزنم..البته..مرحله اول ها رو...اما کمی نیست ها...هر کدوم شصت تا سوالن...اونم المپیادی...شاید میتونستم هفتاد و پنج درصد و یا شایدم بیشتر از سوال های مرحله دوم رو بزنم...اما وقتم رو هدر ندادم..گفتم گام به گام..(با کفش گام!)..
اینرنت هم اینجا وضعش افتضاحه...قیمتش که بیشتر از دوبرابر اصفهان...با کیفیت نصف..شاید ADSL بگیریم....تقصیر خودمه...پارسال خواستیم بگیریم...اما من شنیدم خوب نیستن....به خاطر همین نگرفتیم...واقعا هم تقصیر خودمه!..
راستی...ماه رمضون در پیشه....شما رو نمی دونم..ولی من حتی برای اثبات به خودم هم که شده روزه ها رو کامل میگیرم...بماند که بکس دیگه یه دفعه کم خونی و سرطان و هزار و بیست و یک جور مرض دیگه میگیرن و نمی تونن روزه بگیرن...آخه این حرفا چیه...خوب بگو نمی گیرم..دیگه دروغت چیه....
دو تا خواهرم تابستون گواهینامه رانندگی گرفتن.....هی مثله پتک اینو میزنن تو سر من...منم که کم نمیارم...بابام فعلا نمیزاره اینا رانندگی کنن....اعتماد نداره...بقوله معروف باید یه گواهینامه هم از بابام بگیرن...اما من تقریبا از بابام گواهینامه رو گرفتم...ماشینا رو تو پارکینگ به جا بابام عوض میکنم....اگه یادتون باشه من رانندگی رو با پاترول یاد گرفتم!!.....خیلی با حاله...یعنی ابهت داره....البته بماند که رانندگی با پاترول خودش یه ورزشه!!!!!!!.....عوضش 206 خیلی نرمه....یعنی وحشتناک نرمه...پشه بره ور پدالش تا 50 تا میره....ولی کلن خوبه....الان هم تو فکر بکس و بادم...چیز جالبی بید!!!...
راستی....اون برنامه ی لوگو سازی هم فعلا بی خیال بشین...چند روزه دیگه مدارس باز میشن...اون موقع از دوستم میگیرمش....ولی میبنین عجب بیزنسی با همون راه میندازم....می بینین....
خوب...
بچه ها...
الان حال چیز های خفن مفنگ نوشتن رو نداشتم...چون اعصابم داغونه...داغون!....
به خاطره همین گیر ندین بهم....همین که میدونم اونایی که باید بخونن اینا رو میخونن برام کافیه...چه از مجتبی همکلاسی ایرانیم تو منچستر چه از همسایه بغلیمون که مثلن با من لجه....چه از همکلاسی هام...چه از فامیل....اینا نظر نمی دن....اما من دوسشون دارم..چیزی که منو ناراحت میکنه کسایی هستن که نظر میدن و حتی عنوان هم نمی خونن..!!....هییی...
خوب...دوتان...
بای بای
خوبین؟.....فردا صبح میرم اهواز...وایی.باورتون میشه؟...دیگه دارم اینجا خل میشم.....تنهام....![]()
به هرحال...وقتی رسیدم...باید دنبال اینترنتم باشم...کلی کار دارم..ثبت نام...کلاس های المپیاد....رفقا...
ووووه..
دوستون دارم..
بای بای![]()
خوبین؟..من که بدک نیستم...ولی الان خوابم میاد....اما حتما باید آپ میکردم..بابا ضایعست دیگه.....دیگه قول دادم تو هر ماه سه بار آپ کنم...یعنی ۱۰ روز یه بار...دیگه یه جوری باید تحمل کنم.
...حاشیه نرم آقا........قراره ما تا دو ساعت دیگه حرکت کنیم به سمت همدان...آره همدان...حالا چرا...یادتون هست پارسال اسفند ماه یه سمینار شیمی تو اهواز برگزار شد...بابام دبیرش بود...اینم لینک پستش...یه سربزنین تا یادتون بیاد....لینک پست دوازدهمین سمینار آلی ایران ![]()
حالا تو همدان سیزدهمین دوره اش هست...شاید تعجب کنین....بگین وا چرا دوره ی بعدی همش شش ماه فاصله داره؟...ما هم بهشون گفتیم...ولی مشکلات خوابگاه و ... هست...خوب حق دارن..ما هم اینطوری بودیم...مثل دانشگاه های تهران نیستن که پول مفت بهشون بدن
...مثلا سمینار دارویی که اول شهریور برگزار شد رو تو سالن های صدا سیما گرفتن و برای همون سه روز ۴۶ میلیون اجاره دادن!!!
..![]()
به هر حال داریم میرم همدان....نمی دونم اینترنت هست یا نه....ولی سعیمو میکنم جور کنم...یه چیزه دیگه مربوط به پوسترشونه که خداییش کاری به پول نداره..خیلی ضایعست...یعنی نسبت به پوستر ما قابل مقایسه نیست...اگه تونستم از پوسترشون هم یه عکس میگیرم...الان دوست دارم خیلی چیزا بنویسم...اما وقت نیست...بزارین سر فرصت...
دوستون دارم...
بای بای![]()
-----------------------------------------------------------------
سلامی دوباره...
خوبین؟...من الان اصفهانم و از سمینار همدان برگشتم...جاتون خالی...به من یکی که از هر نظر فاز داد..روز اول که رسیدیم یه راس بمون یه سوییت شیک دادن...به هر حال ما به خاطر سمینار قبل مهمون ویژه بودیم...صبحونه ناهار شما هم که (بقوله عربا) ریدیف بود...خوب...خود سمینار هم که شانزدهم شروع شد..همه جور دانشجو های رنگارنگ فوق لیسانس و دکترا و اساتید شیمی آلی قاتی پاتی بودن...روز اول من خونه موندم و درس خوندم!(چند روز دیگه یه خبر توپ میدم
!)...روز دوم دیگه من ولو شدم اونجا...البته روز اول یه سر زدیم اونجا..دبیر سمینار که قبلن قبلنا دانشجو بابام بوده اسمش دکتر رامین قربانی واقعی بوده...کلی دست و بوس...بعد رسیدیم به دکتر زلفی گل..تو سمینار ما هم بود...تو اخبار هم یه باراومد..یکم پیش معاون رئیس جمهور تو امور نخبگان بوده که بدلیل مسائل پشت پرده اومد بیرون!!
....بابام گفت ایشون هم پسرم هستن...اون گفت:بله بله..آقا سجاد...پارسال تو سمینار بود...آقا منو میدیدی کلی حال کردم...البته...تیپم خیلی + بود...مردم تا اون چند روز تموم شد....تازه..به خاطره سمینار محاسن رو دست نزدیم....
.....
روز دوم سمینار که من اومدم کلی عکس و از این جور چیزا.....تا یه فکر به سرم زد..آخه این دانشکده شیمی نباید یه سایت کامپیوتر داشته باشه...چشمام رو اینطوری کردم
تا بالاخره پیدا کردم...اینترنتش هم پر سرعت بود...ولی به پا اهواز نمی رسید...البته یه دقیقه سرعتش شد یک مگابایت در ثانیه که تو عمرم از نزدیک ندیده بودم....
....جالبه که یاهو مسنجر هم داشت و ما کلی با رفقا چتیدیم...
....ام پی تریم رو هم بردم و تا خرخره توش آهنگ و برنامه گذاشتم...خواستم اینا رو تو اهواز بگیرم..گفتم همینجا بگیرم دیگه...یه ۱۲۰ مگابایت برنامه...حدوده ۱۲۰ مگابایت دیگه آهنگ و کلیپ....
...خلاصه از اون لحاظ بهم بد نگذشت....خوب...بریم تو خود سمینار....سمینار رو یه بار تو شبکه دو یه بار هم تو شبکه خبر نشون داد....پدر مادرمو نشون داد..اما من اون موقع تو ساید کامپیوتر بودم
.....البته از من هم فیلم گرفتن...اما نه برای تلویزیون.....آها یه چیزه باحال...داشتم با مامانم پوستر ها (این پوسترا علمی هستن
) رو نصب میکردم...که یهو به چسب نیاز پیدا کردیم..(عجب جمله بندی ای!!)..یعنی دیگه با سوزن نمی شد وصلشون کرد..رفتم پذیرش گفتم جزب!!!(تلفظ عربیش بود
)..اونا گفتن اون آقا داره استفاده میکنه...بهش بگو بهت بده...رفتم پیشش...یه راکتور ساخته بود...ماله کاتالیست های نیکل...من که ربطشون با شیمی آلی نفهمیدم...به هر حال منتظر بودم کارش تموم بشه...یه کم هم کمکش کردم...به من گفت کارتون چیه؟..
...من جا خوردم..آخه اینا کوچیک ترینشون برا اینکارا کارشناسی ارشده...خواستم یکم سره کار بزارم..گفتم ول کن...چند روز اینجاییم...ضایست..گفتم برای خودم نمی خوام...
.....
روز دوم که من هم بودم گردهمایی تو باغ دانشگاه برگزار شد....کله گنده های علم شیمی آلی تو ایران (که حدود ۳۰ نفر بودن) جمع شده بودن (من هم جل شدم!) و در مورد شیمی دبیرستان تا نحوه گزینش دانشجوی دکترا بحث کردن..خداییش مفید بود...اما جاتون خالی وسط حرف های یکی یه سیب گنده از روی درخت افتاد وسط...
...خیلی باحال بود...
روز آخر هم خوب بود...کلی لوح تقدیر دادن....کلن سمینار خوبی بود...ول راست میرفتیم و چپ میرفتیم هی میومدن از ما تشکر میکردن که سمیناری مثله سمینار اهواز دیگه برگزار نمیشه...البته خداییش حق داشتن..باید می بودینو میدیدین....سمینار اینا هم فقط از لحاظ ژتون ها و نزدیکی محل های اسکان بر ما برتری داشت.....وگرنه بقیه بیلاخ...(چه میدونم..یه چی پروندم...آخه من ترکی چه میدونم؟!).....راستی یه خبر سری...هنوز قطعی نیست...هیشکی هم نمی دونه....ممکنه دوره ی بعدی سمینار تو بابلسر برگزار بشه...این خیلی سریه
...خودم شنیدم.....یواشکی
!!
عکس مکس هم زیاد گرفتم...از پوسترشونو بالاخره عکس گرفتم....اما هم دستم تکون خورد...هم نور نبود...خلاصه گندید!!...
اینم عکس پوسترشون...خداییش با پای ماله ما نمی رسه....
اینم دفترچه زمان بندی مربوط به سمینار دوره ی قبل (ماله ما) که تقریبا شبیه پوستره بود...
حالا این دو تا رو مقایسه کنین..اگه از نزدیک می دیدین می فهمیدین چی می گم!
اینم عکس دبیر سمینار که عکس اختصاصی خودمه و خودم ازش خواستم وایسه...
راستی...برای بار دوم گنج نامه هم رفتیم....ابو علی سینا و باباطاهر لخته (
) هم رفتیم...اینم یه چند تا عکس از اونا....
ابوعلی سینا باباطاهر گنجنامه ۱ گنجنامه 2 گنجنامه 3 گنجنامه 4 (هنری) گنجنامه 5
خوب...دیگه نخواستم برای سمینار دو تا پست بدم...
موفق باشین...
بای بای![]()
چطورین؟...خوبین؟...من که بدک نیستم...دیروز از تهران برگشتم و اومدم اصفهان....یه ده روزی اینجاییم و دوباره سفر..به موقعش میگم...![]()
خوب داداش...چه خبرا...ما نبودیم چی شد؟..تهران وقت نکردم درست حسابی دنبال کافی نت بگردم....فقط یه پنج دقیقه ای انقلاب رو گشتم...دیدم چیزی نبود..گفتم میام اصفهان...حالا جالب اینه که وقتی داشتیم راه میوفتادیم...دیدم کنار میدون فردوسی و همون اول انقلاب دو تا کافی نت هستن....من خیره سرم اونجا رو ندیدم...اصلا ولش کن...از مرکز شهر حالم بهم میخوره..همه پی کار و زندگی خودشونن....راستی....لطفا این چیزایی که مینویسم رو حداقل همین چیزای ابتدا رو بخونین....من که تو پست قبلیم گفته بودم میرم تهران و به اینترنت دسترسی ندارم...پس چرا بعضیا شاکی شدن؟...
خوب...تو راه سفر یه سر زدیم قمصر...آخه تا حالا نرفته بودم...گلاب ملاب هم خریدیم و کلی عکس از بند و بساط گلاب گیریشون...خیلی جالب و ساده است...با عکس تو همین پست براتون گذاشتم....جالبه..
خوب دوستان....لوگوی یکی دیگه از بچه ها آماده شد...البته...قبل از سفر آماده شده بود...ولی فرصت نشد بزارمش....
لوگوی وبلاگ مریم یکتا....
به دوستان عزیزی که تازه به این وبلاگ اومدن بگم که من لوگو میسازم....ولی نه حالا....تقریبا از هیجدهم به بعد...قضیش طولانیه...اما تا دستم به اون برنامهه برسه واستون لوگو مجانی مسازم...اونم از نوع فلش!...
چند روز بود که روزنامه ی کیهان مطالبی رو به صورت ادامه دار در مورد نعمت ها و ناشکری ملت می نوشت...چه میدونم..در مورد همین حقوق و ناراضی بودن مردم...یکم خوندمشون...جالب بود...مثلن یه پدر میگفت من سه شیفت کار میکنم..هنوز تو کف خرج زندگیم موندم...میگفت قسط های جور واجور دارم...من با این همه مشکلات چه طوری میتون شاکر باشم؟...حرفش جالب بود...یکی دیگه خوندم برام جالب تر بود...مثلا یکی از قسط های این آقا مروط به خرید تلوزیون پروجکشن یه میلیون و هفتصد هزاری بود....قسط های دیگه مربوط به مسکن و از این جور چیزا...آخه آدم تا چه حد بی شعور
!!!...یکی نون شب نداره بخوره...این مرده داره خودشو به آب و آتیش میزنه که مثلا به حرفه زن و بچش گوش کنه و جلو دوستا کم نیاره...یعنی این آقا نمی تونست یه تلویزیون 21 اینچ بخره و بتمرگه یکی از شیفت های کاریشو با خانوادش تلویزیون نگاه کنه...اصلا چرا گیر دادم به این تلویزیون..پوشاک و خرج زندگی رو بگین...من رفتم تو یکی از مغازه های کیف فروشی...گفتم آقا این چنده..؟..گفت این واسه شما میشه 21 تومن...من اینو که شنیدم یاد اون مرد افتادم که میگفت تو خرج زندگیش مونده...در صورتی که همین کیف رو خودم تو اصفهان یا همون تهران با قیمت خیلی کمتر مثلا طرفای شیش هفت تومن دیدم....حالا این ده پونزده هزار تومن چیزی نیست که زندگیش باش مرفه بشه....اما آدم باید خیلی بدبخت ذلیل باشه که این حرفو بزنه..نمی دونم چی دارم میگم...اصلا آدم مذهبی نیستم....ولی دیگه چشم و هم چشمی تا چه اندازه....الان یکی میره به دوستش میگه فلانی....نگاه این کفش خارجیا رو از فلان برج خریدم چهل و پنج تومن...پیش خودش داره کلاس میزاره...در صورتی که قدیم ندیما (چی قدیم ندیما...همین هفت هشت سال پیش!) میگفتن خاک تو سرت...من اینو یه جای دیگه خریدم پونزده تومن...خرده گیری نکنیم...ولی وقتی سره هر چیزه ریزه پیزه ای اینطوری بشه خدا بداده اون جامعه برسه که آیندش تاریکه!
من زمان جنگ و انقلاب نبودم....اصلا کی هستم که بخوام تز بدم...ولی میشنوم که اون وقتا قاشق غذا خوری هم گیر نمیومد...از این قاشق ها که با جنس روی بودن استفاده میکردن....اون موقع ایران حتی ماله ی بنایی رو از عربستان وارد میکرد!!!....
هنوز این ملت و قحطی نگرفته.....شاید با این حرفم آدم نرمالی به حساب نیام..ولی اگه ایران به خاطره مسائل هسته ای تحریم اقتصادی بشه خیلی از مشکلات حل میشه..
اگه ما از همین آلمانیا یا انگلیسیا یک صدم حس ناسیونالیستیشونو داشتیم الان امپراتوری داشتیم!!!!....
هیییی....بسه دیگه...بزار از سره منبر بیام پایین...خواستم در مورده گلاب گیری توضیح بدم..
یه عکس کلی از یه واحد گلاب گیری (ساده ترین واحد که باهاش گلاب درست میکنن) روبراتون گذاشتم....تو قسمت شماره یک دیگه اصلیه که زیرش آتیش روشنه و داخلش گلبرگ های گل محمدی غوطه ور در آبه...وقتی به جوش اومد اسانس یا همون عصارش به صورت بخار در میاد و از طریق قسمت بالا به درون لوله ی شماره دو میره...این لوله شکلش عجیب غریبه..ولی یه لوله ی معمولیه...این بخار هدایت میشه تا بره تو کوزه های فلزی شماره سه...این کوزه ها از بیرون تو آب سرد فرو رفتن...وقتی بخار عصاره میاد تو این کوزه ها میعان صورت میگیره و تبدیل به گلاب خالص درمیاد...این آب بیرون فقط نقش سردکننده (که تو آزمایشگاه بهش میگن کندنسور) داره و به داخل کوزه ها نمیره...آب هم جریان داره و میریزه بیرون و آب سرد جایگزینش میشه...
بعد از اینکه کوزه ها پر شدن اونا رو درمیارن و بستگی به میزان آبی که بهش اضافه میکنن (!) بوش عوض میشه....از خصوصیات گلاب اصل اینه که تلخه...از این شیشه کوچیک ها که تو بازارن نخرین..خود اونا به ما میگفتن ما میفروشیم و آب بهشون اضافه میکنی...برا همینم ارزونن..وگرنه گلاب اعلا لیتری هزار و پونصده.....(چه قدر من پولکی شدما!!!)....فصل گلاب گیری هم اردیبهشت (ای ول!) هست.....شهر نیاسر هم گلاب داره...ولی من از قمصر بیشتر خوشم اومد...خداییش قابل مقایسه نبودن..قمصر خیلی شیک تر بود..هر وقت خواستین... برین قمصر...این شهر کوچک در پانزده کیلومتریه شهر کاشان در استان اصفهان واقع شده.....

خوب...چی بگم؟؟؟...آهان...ما یه حفاظ کشویی برای درب ورودی اون خونمون تو تهران خریدیم...بابام میخواست بده همون کارگاه رنگش کنن که من گفتم..نه..میخوام خودم رنگش کنم....خلاصه کل پنج شنبه دورش بودم...از تمامی اعضای آپارتمان یه خسته نباشید شنیدم.....من همین طوری هاج و واج مونده بودم....کم مونده بود توی شیشه مربا برام چایی بیارن
!!...وای آخر سر کلی کیف کردم..خیلی شیک شده بود...اما نمی دونم چرا از ظهر اونروز سه تا انگشت وسط پای سمت چپم بی حس شده!!!...یعنی انگار سر شده...البته الان بهتره.....ولی آخه چرا؟؟...شاید چون زیاد سر پا ایستادم...راستی....داشتم دم در یه مغازه به تی شرت هاش نگاه میکردم و غرق تفکر بودم که یه خانمی گفت آقا این شرت ها چنده!؟؟؟...من یه پنج ثانیه قفل کرده بودم این چی میگه...فهمیدم که فکر کرده فروشندم!!!...تا حالا با این مساله برخورد داشتین؟؟
.....
حالا از این بحثا خارج بشیم...همونطور که رفقا مستحضر هستن من عشق رپ هستم..مخصوصا گروه زدبازی...
این لینک مربوط به مصاحبه ی بی بی سی با این گروهه...لازم به ذکره اونا با جایی مصاحبه نکردن و با بی بی سی اولین مصاحبشون رو انجام دادن...البته...لینک برای من فیلتر بود...از این لینک میتونین به عنوان فیلتر شکن استفاده کنین.
آهنگ جدید این گروه به نام چرا بی حسم هست که الان براتون میزارم دانلودش کنین...
دانلود آهنگ چرا بی حسم با حجم 5.30 مگابایت...
حجمش یکم زیاده ولی اگه منو دوست دارین دانلودش کنین
...خداییش یکی از آهنگای تک تو رپه
...ولی بقوله بلاگر ها 16+ هست..از بین چهار خوانندش من از مهراد خوشم میاد که با اسمه مستعاره هیدن میخونه....اینم متن آهنگ که گوش بدینو بخونینو حال کنین.بعضی از کلمات رو سانسور کردم...بابا زشته...وبلاگه دیگه..میان درشون تخته میکنن...خودتون تکمیلش کنین...هر جاش هم هیدن میگه رو به رنگ قرمز در آوردم:
هر سال صد تا آهنگ میاد از همه جای دنیا...همه می خونن...همه هم میشنون...ولی فقط یه گروه که میخونه...تهران میترکه.....
تهران
زد بازی
علیرضا جی جی سیجل
ام جی
دختر خوب نکن بم نگاه نه ما عین تو ایم نه تو عین ما من زدم تو خط جک و #### ها تا بیان و نگه داریم شبا زنده باد کلی بند و بساط آره همون بنگ و مواد که دیگه شده قند و نبات همه شدیم منگ و خراب یه هو گرم شد هوا تو هم شلوار تنگ و درار نکنه می خوای ببندمت با دسبند به تخت که در نری اصلا از دستم یه وقت خواسته هات هستن چه سخت من خودم اینقد مستم که الان وصلم به سقف پس منو شخصا ببخش تو که فقط نیستی بقیه هم هستن تو کف بستن یه صف هر وقت منو می بینن زود با یه سوت وا میستن انگار من داورم اون فوتبالیستن اما اونا دنبال این توپا نیستن این #### می خوان واسه همینم این همه راه دور رو میان می مونن دورم تا دیونم کنم می دونم خودم اینا دیوونم شدن می پرن بغلم پس همه حبلن دست ور نمی دارن از سر کچلم
ای وای
نمی خوام بزنم بهت زد حال خیلی رک و راست بگم فقط بت یه بار فکر نکن حرفم دروغه وقتی بت می گم خیلی سرم شلوغه
نگو حال نداری منو قال نزاری بیا بال دراریم بریم بالا با هم
خرابتم خودتم خوب می دونی تو شرایط بدم ما با هم خوب می مونیم هر جا برم تو هستی پیشم وقتی عادیم یا تو مستی گیجم تو رو نمی گم منظورم موزیکه چون از روزی که رفتم توش دیگه مغزم گوزیده دوست دارم از بس کاملا عقلمو من دادم از دست پس هر کس داد با من دست فهمید مهراد عجب آدم ## خولی هست
سعی نکن پس ادا منو دراری نه زاخار تو مثل من علاقشو نداری
نمی خوام بزنم من زد حال بهت یا دروغ بگم یا که ادعام بشه
فقط بگم که چه جوری هستم بگم که یه خورده بیشتر بدونی از من
اسمم هیدنه
خوب حفظ کنش به خاطرت خوب بسپرش خوب حس کنش و حرف بیجا نزن آره داداش من اینجا این کارشم
چون دیگه قدرت افتاده دست من اومدم اینجا استاد رپ بشم
## نگو بلا میارم سرت
نزدیکم نیا می مالم درت!!
نمی خوام بزنم بهت زد حال خیلی رک و راست بگم فقط بت یه بار فکر نکن حرفم دروغه وقتی بت می گم خیلی سرم شلوغه
نگو حال نداری منو قال نزاری بیا بال دراریم بریم بالا با هم
چرا بی حسم هر چی راه میام باز بت نمی رسم
لتس گو
شاید خیلی خلم که از دنیا هی می خورم شاید سک می کنم یا چون ری می کنم این شکلی شدم توی دنیا جایی ندیدم یکی مثل خودم زندگیمو باید بگیرنو قصه کنن دیگه هرچی پول داشتم رفت به باد هر چی دختر بام بود زد به چاک همه برنامه هام یه هو رفت به فاک اگه بشینی بگردی پی رد پا می بینی هفته ها یه سریشم تک برام زیرآب زدن تا تونستن گرفتن ایراد ازم ولی هنوزم آس پیک ایران منم واسه همینم دخترا میان دمم امضا می خوان ازم ولی داشی زندگی بالا پایین داره تابستونت رفته حالا پاییز باته ## خارش دود و بیا پود بشیم تو سفارش پودرو بده دود بشیم خیلی مونده راه تا بخایم که آدم بشیم بخاطر همینه وقتی شب میام ار می زنیم و میریم بالا خط زیاد می شنوم عربده سی جل بیا که فقط تو رو می خوایم که فقط تو رو می خوایم پاشو برو میام
نمی خوام بزنم بهت زد حال خیلی رک و راست بگم فقط بت یه بار فکر نکن حرفم دروغه وقتی بت می گم خیلی سرم شلوغه
نگو حال نداری منو قال نزاری بیا بال دراریم بریم بالا با هم
دافا می شنون و می گن یه با دیگه بزار زنگ میزنن موبایلم سه ثانیه یه بار اجباریه انگار حرف زدن با اینا ولی فقط واسه اینکه بدم یه را دیگه فشار دنبالم الان می پرسن کوشی ویلسون چون دوستم دارن بیشتر از کیف لویی ویتون آهنگام هست تو همه مهمونی ها و همه ماشینایی که میدن تو اتوبان صدر ویراژ اما چیزی نمی دونی پرتی داش چارتا شنیدی و چارتام کردی لاش آمار درست مارو هرکی داشت قایم کرد و صورتش شد رنگ زردی شاش!!
نگوحال نداری
حالم دارم...اتفاقا کل تهران آرزوشونه که مثل ما شن رفته بودم فضا ولی برگشتم هنوزم تو این بازی به من می گن سر لشکر صد تا سربازه بام هیچکی هم تو این بازی قدرت نداره اندازه ماکسی شاخ نمیشه پس واسه ما وقتی این همه ادم جولوم وایسادن و منم شدم دروازه بان دلیلشم واسه همه شماها بزارین دوباره بگم بازیکن زیاده ولی من شماره یکم
ویلسون!
نمی خوام بزنم بهت زد حال خیلی رک و راست بگم فقط بت یه بار فکر نکن حرفم دروغه وقتی بت می گم خیلی سرم شلوغه
نگو حال نداری منو قال نزاری بیا بال دراریم بریم بالا با هم
نگو حال نداری
زد بازی
نگو حال نداری
خوب دوستان...منتظر نظرات شما هستم..
تا پست بعد...
