تبليغاتX
Chizkhafan


بازگشت

سلام سلام

خوبین؟...چه خبرا؟.....ما که خوبیم....یعنی بد نیستیم....بالاخره بعد از یه ماه درس خوندن آدم یه جوریش میشه دیگه...خوب آقا...حاشیه نرم....

تو این یه ماه که امتحان ترم دوم بود حسابی آب بندی شدم...درس های تازه ای یاد گرفتم (!)....امتحانا رو خوب دادم شاید هم بهتر از ترم اول..به جز ریاضی....واییییییی......خیلی سخت گرفتن...پیش ناظم (که تنها کسیه که سره کار حاضره!!) میریم..میگه:به هر حال باید یه فرقی بین دانش آموزان زرنگ و تنبل باشه!....آخه آدم به این چی بگه...بهش بگم که:آخه مستر...اونا رشتشون ریاضیه...منه تجربی ریاضی رو میخام بزارم رو سرم که باید امتحاناتمون با هم و با چنین وضعیتی گرفته بشه؟...تازه...اگه معلم ریاضی ها با کلاس  تجربی یکی بود یه حرفی...معلمه ما کتاب ناطقه...کتاب رو روخونی میکنه!..معلمه ما اینه و معلمه ریاضیا !!هیییی....فقط باید چشم انتظار ارفاقی باشیم که برای حفظ آبرو بمون میده..(یه چی هم بگم که من همچین هم گند نمی گیرم...طرفای ۱۷-۱۶!)....معلمه در حین تنظیم سوالات نمی تونسته بگه: آقا...من به بچه ها اینطوری درس ندادم.!!!....لااقل به ما یه فرجه درست حسابی هم ندادن که بتمرگیم خوب بخونیم...فرجه ی ریاضی ۲.۵ روز..فرجه ی شیمی ۴.۵ روز !!!!!

جهنم...بی خیال ریاضی....برای جبران این درخشش درس هایی که ضریب بالا داشتن (مثله زیست شیمی فیزیک جغرافیا ! و دین و زندگی) رو توپ خوندیم و توپ زدیم!....چی کار کنیم دیگه؟....پاس کنیم برن !

از درس  و مدرسه خارج بشیم...فقط یه چیزه دیگه...کارنامه که رسید دستم -بقوله معلمه عربیمون- بدون هیچ خوف و ترسی و با صدای بلند (!) میزارمش تو وبلاگ...(یادتون نره..با صدای بلند!)......

در طی این یک ماه که مثله انگل موندیم تو خونه حدود ۲ کیلو وزنم بیشتر شد....البته قابله پیش بینی بود...نه فوتبالی..نه ورزشی..نه دویدنی....هیییچ...فقط غذا بخور...درس بخون (حفظ کن!)..حالا تو این چند روزه بیکاری بروبچ رو (بزور) جمع میکنیم و یه روز در میون فوتبال میزنیم....(باز خوبه یه تکونی میخوریما!)

گفتم فوتبال یاده جام جهانی افتادم...الان که من اینو مینویسم ایران فقط بازی اولش رو انجام داده...کیهان در اینباره خوب نوشت: باز هم به خودمان باختیم.....چی کار کنیم دیگه...مربی خارجی آوردیم...تاج سر آوردیم...گل پسر آوردیم...حالا یکی پول تو جیبی بهش بدیم که عیبی نداره!!!!....علی دایی که از ترس اینکه موقعیت خراب کنه تا توپه میرسه دستش دفعش میکنه...آخه آدم چقدر خودشو ذلیل کنه...مرتیکه بچسب به اتوبوس های ولوت که تعدادشون داره سه رقمی میشه!!!....راستی یه خبر...فدراسیون داره دنباله یه کارگر لر برای دروازه بانی تیم ملی میگرده.....اوووووه...مثله اینکه پیدا کرده...پس هیچی!....ستاره ی دیگری که ایران داره نصرتیه که واقعا استعداد هاش متفاوته...با وجود نصرتی تیم ۱۰ نفره ی ما در مقابل تیم ۱۲ نفری تیم مقابل چی کار میتونه بکنه؟...خوشم اومد از مربی مکزیک که فهمید ما عجب ستاره ای تو جناح سمت نصرتی داریم...به همین دلیل برای شکوفایی استعدادهای این جوون حمله هاش رو از اون جا انجام میداد....ولی سیستمه تیممون هم خیلی تیمیسه...۱ حمله....اونم کی؟؟....دایی!!!....مربی نفهم به جای اینکه حمله کنه...از سیستمه -۱۱-۰-۰-۰- استفاده میکنه...یعنی ۱۱ تا تو دروازه!.....

بی خیال...غیر بومی پرستی تو تمام ابعاد کشور قابله مشاهده است!..کاریش نمیشه کرد...بگذریم....یه چیزه جالب...من در ایام امتحانات یه دفعه یه چیزی به ذهنم خطور کرد...سوالی بود که نتونستم جوابش بدم...شاید عجیب باشه...ولی شما هم نظرتون رو راجع بهش بگین....

*اگه یکی از دوستان یا عزیزان و یا هر کی دیگه از شما طی یک اتفاق مثلا سرش رو از ماشین بیرون بیاره و یا توسط گیوتین و.... سرش از تنش جدا بشه (نترسین!) و کله اش چند متر اونورتر از بدنش پرت بشه و سرش کاملا حیاتشو از دست داده در صورتیکه بدنش هنوز جون داره و داره دست و پا میزنه..شما برای داد و فریاد و چه میدونم گریه زاری و از این جور چیزا به طرفه کدومیک میرین....سره بی جان و یا بدن لرزان؟؟؟؟

درسته سواله عجیب غریبیه....ولی جوابتون رو بگین!!!.........

در طی این چند روزه اخیر یکی از بچه های کلاس ما میخواد یه آهنگه رپ بخونه....فکر کنم تو پسته بعدی بزارمش...فقط اگه یکی دیدین اسمش خرچنگه بدونین همین دوست ما می باشد!!!

در آخر هم میخوام به همه بدون هیچ خوف و ترسی و با صدای بلند بگم که از اول تیر بنده به طورکاملا حرفه ای و پروفشیونال (واو!) شروع به خوندن جهت آمادگی برای المپیاده شیمی میکنم...لازم به ذکره که تو همین سال تحصیلی که گذشت تمام محدوده ی مورد نظر و حتی فراتر از اون رو هم خوندم...ولی اینبار با تمام ایندکس ها و تکست های معتبر میخونم...(خواستم ادای این مسئولان با سوادمون رو در بیارم!)....خیلی خیلی دوست داشتم به همه کمک کنم و از تجربیات خودم به اونایی که میخوان المپیاد شیمی بخونن کمک کنم و یا کتابی رو معرفی کنم...ولی چون رقابته بعدا مجبور میشم مچه همین فرد رو تو المپیاد بخوابونم...پس واقعا شرمندم.....راستی....یه وقت پیشه خودتون نگیم : اوه اوه...چه غلطا.....هیچی نشده تو فکره طلاست!....در اینجا فقط یه حرف از گاندی نقل میکنم و بس:اول تو را نادیده میگیرند..بعد تو را مسخره میکنند...بعد از آن به جنگ با تو برمی خیزیند...در آخر تویی که پیروز هستی !!!!

خوب دوستان......

تا پسته بعد....

بای بای

 

نوشته شده توسط سجاد  در ساعت 9:42 قبل از ظهر | لینک  | 

>