سلام سلام
خوبین؟
بالاخره اومدم....خواستم زودتر از اینا بیام....ولی نشد دیگه...به هر حال اومدم...با دستی پر هم اومدم...
قبل از اینکه غرق توی احوالات بشم بهتره که به همه ی دوستان ، دوست دوستان ، فامیلان ، رهگذران و ... که میان تو وبلاگ و نظر نمیدن یه سلامی بکنم.....
به اون پشه هایی هم که با ما تریپ کل و دعوا دارن و میان تو وبلاگ یه چرخ میزنن و میرن هم میگم که حتی سرش هم نیستن! (شدت انزجار
)
یه چیزه دیگه...دوستانی که تازه میان تو وبلاگ اول یه سر به بخش بیوگرافیم که توی منوی فلشه سمته چپ وبلاگ قرار داره یه نگاه بندازن تا بدونن من کیم و چجوریم!.....![]()
یه خبر بهتون میگم تا مثه خمپاره بترکین..(شاید هم نترکین!)...
یالا برید برا وبلاگم کادو و هدیه بخرید که
وبلاگم یک ساله شد
تازه داره راه رفتنو یاد میگیره.....تاتی تاتی...!..دیگه ما هم مثه ریش سفید ها تز میدیم....البته...الانش هم از بعضی از چند ساله ها هم سر ترم!(بابا جذبه!
)
به من که تو این یه سال چیزای زیادی نشون داد...با همه جور آدم چه کارمند چه علاف چه عاشق چه معشوق چه مفت خور چه آدم باحال چه خلاف کار چه معتاد چه جوان مستعد چه عروس دم بخت چه داماد بی پول و... آشنا شدیم...![]()
به ما که چسبید...بگذریم که چند بار نزدیک بود پاک بشه یا هک بشه و یا کلی خطره دیگه
...به هرحال...یه سالش شد..خوب..دیگه بسه...جشن مفصلی بود!![]()
بریم اندر احوالات شیخ سجاد اهوازی:![]()
عید که طبق معمول و عادت پیشینه زدیم تو دل طبیعت و عشق و صفا....البته امسال زیاد فاز نداد....بارون نیومد...ولی خوب بود...میشد تحملش کرد....کلی عکس مکس گرفتم...پوستم هم که زیره آفتاب یکم زیادی برنزه شد...به هر حال مده دیگه...مثلا ملتی که آفتاب ندارن میرن به طور مصنوعی تو دستگاه برنز میکنن!....چند تا از عکسا رو میزارم براتون....اگه خوشتون اومد بگید که عکس بیشتری بزارم...اگه هم که نه با خودتون..
......ملت تو عید عشق و صفا میکنن....بعد منه علاف میشینم درس میخونم...ولی خداییش تو عمرم اینقدر خر نزده بوده...بهتره بگم سگ از نوع دابرمن زدم....فقطه فقط شیمی می خوندم...خودتون که مستحضرید چرا...دیگه اقتضای زندگیمون اینه که به جایی که بشینیم به معلم و ناظم بخندیم بیایم درس بخونیم...![]()
اوه اوه....بد چیزی گفتم...به معلما توهین کردم..
.خدا بخیر بگذرونه...حالا میگم چرا..
بنقل از یکی بروبچ (شهید دکتر شریعتی
):خدایا...عقده ام را از عقیده ام جدا بگردان..(یه چی تو این مایه ها بود)....وقتی ناظم عقده ای بیاد سره کار ، وضعیت بهتر از این نمیشه
...چند تا از بچه های کلاس بقوله معلمه زیستمون (که 45 سال سابقه داره
) تو موبایلاشون منظره داشتن!!!
...این ناظم هم برای همون دلیلی که گفتم چند تا نوچه یا بقوله امروزی ها جاسوس گذاشته تو هر کلاس...زنگه بعدی اومده سره کلاس و گفته فلانی و فلانی و فلانی همراه با وسایل بیاین دفتر...این بچه ها هم که از پشت خنجر خورده بودن سعی در پاکسازی موبایل ها داشتن که ناظمه میگه:اقای فلانی ما میدونیم تو موبایل ها تون چیه..بهتره سریع بیان دفتر..این ها هم رفتن..بعدش با اعصاب های شیرمال برگشتنو هی تف میکردن به این نامرد بازیه ی اون کسی که لو داده....حدس هایی زدیم راجع به جاسوس ولی تا حالا سه نشدن....یکی رو که مطمئنیم جاسوسه حسابی (ببخشید
) ریدیم بهش و معروف به مهره ی سوخته شد
!....زنگ تفریح که شد همگی مسخره ناظم میکردیم: آقای فلانی، این جا تو محاصره است...بهتره موبایلو بزاری رو زمینو دستات رو سرتو با پا موبایلو بندازی اینور....هیچ راه فراری نیست..چون که نخواستیم ناراحت بشین بحث گروگانگیری آقای فلانی رو حذف کردیم!!!!![]()
چون که مطمئنم همین جاسوس ها تو وبلاگ من هم پرسه میزنن و ناظم هم میخونه این چیزا رو دارم میگم....در ضمن میگم هم که اینجا دیگه مدرسه نیست!
چند وقته حالم گرفته...آخه هرچی دوست و آشنایه میان تو وبلاگ...من نمی تونم راحت باشم..خیلی دوست داشتم مثله قدیم بودم....کسی منو نشناسه....البته اونایی هم که هنوز ناشناسن نشانگر ناشی بودنشونه!!....به هر حال زیاد با این وضعیت حال نمی کنم...شاید یکی از دلایلی که آپم دیر شد همینه...هیییییی!
داشت یادم میرفت...مدرسه ی ما تو هر کلاس یه چیزی که به نظر میاد بلندگو تو هر کلاس گذاشته که اگه بخوان بتونن چیزی رو پیج کنن....
ولی اینجا باز هم فرهنگ عظیمشون کمک شون کرده تا بتونن از این وسیله ای که همین غربی های به اصطلاح کافر ساختنش استفاده ی نادرست کنن...بچه ها از معلمه الکترونیک پرسیدن که آیا میشه یه بلند گو تبدیل به میکروفون بشه؟...اونم گفت با جابجا کردن چند تا سیم..!..راست میگه ها...همین واکی تاکیه بچه ها هم همینطوره!
میرم پیشه ناظم میپرسم که چرا چیزی تو این بلند گو ها نمی گین:...میگه ای بابا...کی وقت میکنه...یه باره دیگه یکی دیگه گفت : حرف های بچه ها رو گوش میدین؟...
گفت: آخه بچه ها چی میگن که بخوایم گوش بدیم....خودش علنا اعلام کرد که جان جاسوس ها برای ما خیلی عزیزه....بعد ما باید یه قل دوقل بازی کنیم و اونا به ریش ما بخندن....
دیدین؟...به این میگن جو مفید آموزشی....جو خلاق علمی...
آخه آدم چی بگه....اصلا بی خیال بابا...دولت عادی نیست...چه برسه به اینا...
چپ به راست میگه کارتون برای عوض نکردن ساعت ها اشتباهه...راست به چپ هم همینو میگه...آخه یکی نیست بگم آخه راست ،*** به سرتاپات...اگه کارتون درسته..چرا ساعات مدارس رو تغییر دادین...مگه مشکلی هست؟....ساعاته کاره مدارس عوض شد...ولی سرویس ها نشدن....سرویس ها تنظیم شدن....ولی اونا با یه چی دیگه هماهنگ نیستن...آخه آدم!...اگه بخوای یه جای سیستم تغییر کنه ، باید به کل عوض شه...یه مدرسه ساعته 7 کلاس ها شروع میشه..یکی دیگه 7 و ربع....ما هم 8 ربع کم...(یا بقوله از ما بهترون یه ربع به هشت
)...
خروس که خروسه ساعته قوقولی کردنش در زمستون و تابستون فرق میکنه...بعدش ما که مثلا آدمیم در ساعته ثابت...فکر میکنن تقلید از غربه...آخه ارزشه یک ساعت انرژی رو درک نمی کنن که!....![]()
راستی....
ما تو همون عید یه سری به سد کرخه زدیم...همون که مثلا به دست توانمند و پر همت متخصصان جوان داخلی درست شده...ولی برای این که دل خارجیه نشکنه از اون ها هم کمک گرفتن
..کمک گرفتن...وگر نه تکنولوژی برتر رو فقطه فقط خودمون داریم..!
...مثله خودروی ملی مون که طرحه جلوش شبیه ماشینه گل است
...بعد از دو سال اولین موتور ملی رو میزنن...من نمی دونم...اگه اولین موتوره ملیه پس موتوره سمند چیه؟
...دارن شبیه همون جواد مخفی ها میشن...(لقب پر افتخار افتضاح ترین ماشین دنیا
)!
اینم چند تا عکسش:
راستی برای اینکه یه حالی بتون بدم چندتا آهنگ از زد بازی براتون میزارم...خودم آپلودشون کردم:
خوب دیگه عزیزان....چون که تو این پست به هر کی دلم خواست پریدم آماده ی شنیدن انتقاد هاتون هم هستم....
(یا ایمیل و یا وبلاگتون رو بزارین!)
تا مناسبت توپه بعدی....
بای بای

