سلام سلام
خوبین؟....
من که بد نیستم....راستی از چهار شنبه سوری چه خبر...نه...اینو فعلا ول کنید...
سه شنبه ی هفته ی قبل (شانزدهم) تا پنج شنبه (هجدهم) دوازدهمین سمینار و چهارمین گردهمایی اساتید شیمی آلی ایران در اهواز برگزار شد...پدر من دبیر سمینار بوده....من هم جزو کمیته ی استقبال بودم....برای اینکه باورتون بشه..اینم کارت خودم:

پوستر سمینار در قطع آ چار پیدا نکردم...ولی از برنامه ی زمانبندی یه اسکن کردم....ببینینش....بد نیست...(آخه پوستره محشر بود...)

مطالبی که پایین هست چیزاییه که تو گوش من میرفتند!...
سلام آقای دکتر...خوبین؟...خسته نباشین...به به..آقا زاده هستن؟..ما شاالله..چقدر بزرگ شده..خوبی آقا سجاد؟....خیلی ممنون...خواهش میکنم...سجاد...سجاد...بدو بیا اینجا....این گواهی شرکت ها رو بر اساس شماره ی اندیکاتور مرتب کن...بابا اینا که ۴۰۰ تان...بمنچه..مرتب کن..!......اه...خوب حالا دیگه چی..؟...بیا چند تا فرم گواهی شرکت پرینت کن....کجاست فرمش؟...تو مای داکیومنت هست...اها دیدمش...برگه ی مخصوص بزارم؟...اره..چند تا؟...یه ۴-۳ تا.....پرینت کمپلیتد...بیا اینا پرینت شدن...خوب دیگه برو تو تالار عکس بگیر...سلام..سلام علیکم...ببخشید اگه میشه برگردیمتون...خواهش میکنم....اختیار دارید...ببخشید...دستشویی کدوم وره؟...از اینطرف...خیلی ممنون...خواهش میکنم...در این ترکیبی که میبینین باز هم از آن معرف استفاده شده...این واقعا بیان گر اینه که سیلیکا سولفوریک اسید معرفی است شگفت انگبز که به دست شیمی دانان داخلی ساخته شده و عرضه ی جهانی داشته.....خیلی ممنون از توجهتان...خیلی ممنون از آقای دکتر X به خاطره سخنرانی ارزندشون...حالا دعوت میکنیم از آقای y که بیان سخنرانیشون رو ایراد بکنن...تشویق بفرمایید.....خیلی ممنون...به نام خدا..بنده .........اه خسته شدم...نمی خوام برم تالار...بابا کوش؟...تو تالار جلو نشسته...اه....برو سالن پوستر ها ببین کمکی میخوان؟...اون دیگه کجاست؟....تو همون سلفه...طبقه ی اول...باشه؟....سلام...سلام....خوش آمدید... بفرمایین...سلام دکتر...کمکی می خواین؟....نه آقا سجاد...شما برو تو تالار عکس بگیر!.....چشم....ببخشید....باید بگردیمتون...چشم...بفرمایین...ما از راه های مختلفی رفتیم که ییلد های مختلفی داشت...یکی در دمای اتاق....دیگری با حضور جریان اکسیژن...دیگری با دمای منفی ۳۰ درجه.....من نمی خوام برم تو تالار...کلید رو بده برم تو دفتر با کامپیوتر کار کنم..باشه..بیا اینکم کلید...اوفی....راحت شدم...به به آقا سجاد...چه خوب شد اومدین....اگه میشه برین تو ایمیل باباتون این مقاله های اساتید رو دربیارین...همشونو؟...آره..همین چند نفر...بیا...بزار سره فلش مموریم...چشم...بعضی ها پی دی اف هستن..چی کار کنم؟...عیبی نداره...یه کاریش میکنم...چشم...بفرمایین تموم شد....این دو مقاله رو بگیر..اسکن کن فردا بده بابات بیارش اینجا....به روی چشم....
****
بسه دیگه..خیلی نوشتم...اینا تازه خیلی کم هستن..به نظره من اگه مدرسه میرفتم بهتر بود بیام سمینار...حداقل میریم یکم میخندیم!..ولی یه چیز هم بدنید...قضیش طولانیه...ولی من شخصا تونستم ۲۴۰ هزار تومن به سمینار کمک کنم...جدی میگما...ولی نمی دونم چرا اسمه منو به عنوان اسپانسر ها ننوشتن؟؟!!....به هر حال....سه روزه سمینار به خوب و خوشی تموم شد....خیلی ها هم تشکر کردن...ولی مشکلات اول سمینار هم کم نبودن...مثلا هتل فجر اولش اساتید رو راه نمی دادن برن تو...تا با کلنجار رفتن و صحبت کردن اازه دادن برن...بعدش معلوم شد سو تفاهم شده بوده...
....از بحثه سمینار بیایم بیرون...من و ۵ تا دیگه از بچه های سال دوم یه سایت زدیم به نام سمپاد کیدز ....توش مطالب متفرقه ی مدرسه رو مینویسیم....مدرسه خیره سرش سایت داره...ولی تا حالا از بدو تاسیس تکون نخورده..!!....لوگوش رو خودم طراحی کردم....توی قسمت لوگو ها هم میتونید ببینینش....اولیه!
ما رو یکشنبه (بیست یکم) بردن میدون تیر...با کلاشینکف ۵ تا تیر زدیم....خیلی فاز داد...تنها چیزی که اذیت میکرد صداش هنگام شلیک بود که من گوشم سوت میکشید....تفنگ هم زیاد ضربه نزد...چون سیبل سوراخ سوراخ بود دیگه نفهمیدیم کجا زدیم....ولی ۲ تا از تیر هام رو که بد زدم دیدم خوردند به تپه ی پشتش و خاک بلند شد که نزدیکه سیبله بود..این نشون میده ۳ تا دیگه به احتمال زیاد به سیبل خوردن!....
حالا....نوبت میرسه به ۴ شنبه سوری.......شب بدی نبود...ولی ضد حال خوردیم اساسی....هی گشت سپاه و نزاجا و بسیجی های پشمالو می اومدن اخطار میدادن...تعادل موتور بسیجیا از بس ریش داشتن داشت بهم میخورد.....مفو میاد میگه با زبون خوش میگیم....دفعه دیگه شروع کردین میگیم بیان بزارنتون پشت وانت.....(یه بار هم الگانس وانتی اومد....)...ما هم دروازه های دو گل کوچیک آوردیم با یه توپ...تا اگه اونا بیان ما سریع بریم بازی کنیم...البته جاتون خالی...هم فوتبال هم وسطی بازی کردیم...یاده دوران قدیم...خیلی فاز داد....بعدش از ۹:۳۰ به بعد دوباره شروع کردیم....دیگه کسی نیومد گیر بده...اول همه هی دینامیت مینداختن...مخصوصا این دخترا که تا یه دینامیت میزدن کلی خرکیف میشدن...یکیش نزدیکای من بود و چون بهم نگفته بودن گوشم دیگه داشت بوق میزد...منم رفتم ۲ تا گاوکش از خونه آوردم و بدون اطلاع هیچ کس از بچه ها زدم...البته فاصله زیاد بود....اولیشو که زدم خودم هم کف کردم....همه فکشون اومده بود پایین...در همین حین یه ضد حال خوردم...یکی از همین بچه دبستانی ها یه سیگارت انداخت جفتم...نمی دونم چرا اینقدر صداش زیاد بود!؟؟
بعدش رفتم از تو کیف مهمات چتری رو اوردم...نمی دونستم چیه...به بچه ها هم گفتم...اونا هم نمی دونستن...ولی با پیشنهاد اونا رفتم گذاشتمش در فاصله ی ۲۰ متری.....فیتیلش بلند بود...اما تا روشن کردم حدود ۵ سانتش اتیش گرفت...سریع دوییدم اینور...یه دفعه گفت بووووم...بعدش اونطوریکه روش نوشته بود ۳۰ تا دونه رنگین به طور همزمان پخش کرد...چطور بگم...یه نیم کره ی بزرگ رو زمین تشکیل داد...دیگه اینجا همه کف کردن...واقعا چیزه تیمیسی بود...بعدش هم آتیش روشن کردیم و پریدیمو از این کارا...تا ساعته ۱۱ و نیم هم بیشتر بیرون نبودم...قرار بود دینی زنگه اول بپرسه...ولی اصلا حالشو نداشتم بخونم....فرداش هم رفتیم پیشه آقای آزادیان گفتیم ترو خدا به معلمه دینی بگین نپرسه..گفت چرا نمیرین به دهقان (اون یکی ناظمه) بگین؟...من گفتم:آقا میگه خوب به طوره مسالمت آمیز حلش کنید دیگه!!!....آزادیان هم قول داد و معلمه هم نپرسید...
الان هم مشتی مهمات رو دستم مونده...نمی دونم چی کارشون کنم!!؟
راستی....المپیاد شیمی مرحله ی اول ۵ نفر از خوزستان در اومدن که سه تاشون ماله مدرسه ی ما بود و ۲ تاشون تو کلاس های المپیاد می اومدن...و یکیشون تو سرویس ما هست!
خوب...دیگه...بروبچس...
نظرتون راجع به سردر جدید وبلاگ بگین....
کلی پاش زحمت کشیدم....نظراتتون میتونه کمک کنه...
پست بعدی هم فقط یه عید مبارکی میگم...همین...
تا پسته بعد..
بای بای
****
ماها ایرانی ایم……..سربازای قهرمان
نمی زاریم دشمن بشه وارده مرز ما
جنگجویان کوه و دشت و صحرا
شکست ناپذیرن حتی توی گرما سرما
زیاده سربازه پیاده نمی شه ویرانه کشور به دست بیگانه دشمن بیادش می رانش*
فکر نکنی یه وقت هست حرفم غلط
ما ایرانیو هممون هستیم وطن پرست
هشت سال جنگیدیم توی دفاع مقدس
الانم بیان هنوز پره خشاب تفنگم
نمی ترسیم از بمبی با صدای بلندترین مارمون واسه شما سلاح کشندس
همه گی به سادگی بسیج و منسجم
می شیم متحد از نقاط مختلف
دشمن این خاکو می کنیم ما منفجر
چون ایران متعلقه به این امته
ای لشکر صاحب زمان آماده باش آماده باش
بحر نبردی بی امان آماده باش آماده باش
ای لشکر صاحب زمان آماده باش آماده باش
بحر نبردی بی امان آماده باش آماده باش
همش می کنی صحبت از حمله به ایران
بوش ببینمت می کوبونم سرت به دیوار
می خواین بیاین شما از آمریکا
جنگ راه بندازین حالا توی آسیا
آدم کشی دیگه بسه مثه نازیا
خبر ندارین هنوز گشنن نصف آفریقا
چرا خدمت نمی کنین توی جاهای پست
چون که فقط اونا ندارن چاه های نفت
اگه از افغانستانم کنید لشکر کشی
می میرید قبل اینکه وارد مشهد بشین
وقت ندارین حتی شما اشهد بگین
بترسین از ما چون ما جنگنده ایم
وقتی حرف جنگ میاد….ما هستیم وسط
چون که بین ما و شما ها…..ما مردیم فقط
دشمنا بدونید که ما ها ترس نداریم
پس اصلا رو اعصابمون دست نزارین
ای لشکر صاحب زمان آماده باش آماده باش
بحر نبردی بی امان آماده باش آماده باش
ای لشکر صاحب زمان آماده باش آماده باش
بحر نبردی بی امان آماده باش آماده باش
آماده باش آماده باش
از یاشار ویلسون
به تصحیح سجاد
سلام سلام
خوبین؟...
من که بد نیستم...اولا ببخشید که دیر آپ کردم..یعنی در اصل خیلی دیر آپ کردم.....به 452 و نصف دلیل نتونستم! خوب...الان که اومدم....
یه خبر.........کارنامه ام رو دادن!!!......وااااای...همونی که میخواستم یعنی بالای 19.5 شد...شدم 19.54..
...من که خیلی باهاش حال میکنم.
..چون وقتی نمرات دروس عمومی ام رو با اختصاصی مقایسه میکنم کلی کیف میکنم...راستی...زبان فارسی بود که خیلی ازش میترسیدم...شدم 17.25 !...بالای 17 است دیگه.....![]()
یه چند تا نکته در مورد کارنامه ی من:
1-پایین ترین نمره مربوط به زبان فارسی: 17.5
2-بالاترین نمره ها هم که 20 و مربوط به 7 تا مورده که خودتون میبینید...(به شیمی هم نگاه کنید که استادتون عجب استعدادی داره!)
3- در درس زیست شناسی-که ضریب 4 داره- من بالاترین نمره ی کلاس یعنی 19.75 گرفتم(
) و معلمه با وفای ما هم این 19.75 رو حتی به بهانه ی اول شدن تو کلاس 20 نکرد
..وگرنه خیلی بهتر میشدم!
4-درس دین و زندگی معمولا ضریب 4 داشت...(سال اول هم همینطور بود) اما امسال ضریب 3 داشت..من کلی سره دینی سرمایه گذاری کرده بودم...اگه اینجا هم ضریب 4 بود وضع بهتر از این بود....
...جا داره از معلمای با صفای دیگه هم به خاطر لطفشون تشکر کنم...فکر نکنید که ارفاق کردنا...همش زیره سره مستمر بود..آخه من اوایل سال زیاد درس نمی خوندم...اصلا حسش نبود.
.(البته بعضی از معلما هم هیچی اضافه نکردن!)
5-انضباط من هم 20 شد....تا پارسال هر کی هر کاری دلش میخواست میکرد و انضباطش ردیف بود...اما امسال که دهقان (همون هووی ناظم اصلیمون!) اومد همه انضباط ها رو یه جوریشون کرد....!!![]()
خوب....از بحث کارنامه بزنیم بیرون....بزارین از خاطرات مدرسه بگم...آها..معلمه زیستمون که از مکه برگشت براش پارچه زدیم....
خیلی با حال شده بود...کچل!(
)...ولی خداییش معلمه توپیه!....سابقه ی کاریش 45 ساله!
(یکم زیاد نیست؟)
....
چون خیلی وقته چیزی ننوشتم خاطراته زیادی یادم نیست...ببخشید
...اما این خبر مربوط به همین امروزه....قراره ما رو چهارشنبه ی هفته ی بعد برای درس دفاعی ببرن پادگان...برای تیر اندازی...اونم با کلاشینکف.(همون کلاشنیکف).!!.
...دیروز معلمه دفاعیمون با ما کلی تمرین کرد که چطوری در حالت خوابیده تیراندازی کنیم....زانو هام درد گرفت
...هی میگفت پاشید...حالا...همگـــــی (این بدلیل کشش صدای معلمه!) بخوابین رو زمین!!!...هی میگفت:"پاها به اندازه ی دو برابر عرض شانه باز....دست چپ جلوی دست راست...یه وقت تفنگ رو به سمت زمین نگیرید ها.....تیره بر میگرده می خوره به یه نفر"...من گفتم:"به کجا باید تیر بزنیم؟"...گفت:"یه سیبل بزرگی هست...در فاصله ی 100 الی 200 متری باید شلیک کنید....البته این سیبل تا آخر روز صافه صاف می مونه."...گفتم:"برا چی؟" گفت:" همه یا میزنن پایین یا بالا!!...
"...گفتم:"اما من از 10 تا،شاید هفت هشت تا تیر بزنم تو سیبل(فقط بخوره به سیبل..نه به هدف!)..آخه من خودم تفنگ بادی دارم!"...گفت:چنده؟...گفتم: 5.5.... بعدش هم گفت:بدو بدو...باید دوباره بشین پاشو برید!..![]()
تازه نمی زارن عکس بگیریم...نه موبایل..نه دوربین...نه هیچی!...وگرنه خیلی دوست داشتم براتون بزارم..هییی!....
.
.....راستی...در مورد کاریکاتور های توهین آمیز هم باید بگم که من چیزه زیادی پیدا نکردم....فقط یکیشون که معروف تره رو براتون میزارم...حداقل بدونید کاریکاتور ها چی هستند!....این یکی مربوط به معجزه شق القمر است که پیامبر انجام داده:
آخه یکم مسخره است..این همه مردم که میرن تظاهرات،حتی نمی دونن کاریکاتور ها چی بودن و چه شکلین!
...تو تلویزیون هم که نشون نمیدن(یعنی نمیزارنشون که نشون بدن!
)...البته نمیگم که از این کاریکاتور ها حمایت میکنم....تازه به شدت مخالفم...ولی از خودتون بپرسید چرا تو تلویزیون نمیزارنشون!؟؟؟؟![]()
)؟...گفتن:از کجا میدونی؟...گفتم...صداش اومد!!!!!!![]()
من دیروز 20 دقیقه ی زنگ دینی رو با این سوال گرفتم...البته نمی خواستم وقت رو بگیرم...چون قانع نمی شدم..اگه تونستین شما من رو قانع کنین...![]()
همه جا میگن نژاد مهم نیست و ارزش و مرتبه ی انسان ها بر اساس عملی است که انجام میدن..(تا اینجا که قبول دارین؟...اگه نه که یه چیزه دیگه است!
)....حالا چرا وقتی می خواهیم زکات فطریه و خمس بدیم،یه صندوق برای سادات هست و یه صندوق برای عموم..؟....مگه فرقی هست؟..(قسمته اصلیه سوالم همین تیکه بود!)
معلمه دینیه ما گفت...قبل از جواب چند تا چیزه دیگه هست که باید بدونی...وقتی خمس رو میدن به رهبر جامعه ی اسلامی (منظورم همون کسیه که اینا رو تقسیم میکنه) مقداریش رو میده به سادات فقیر و مقداریش هم به فقرای عموم....همچنین اینکه به سادات صدقه دادن حرام است.(نمی دونم گفت حرام یا ممنوع؟
)....اینا به این خاطره که حرمت خاندان پیامبر شکسته نشه....
من همون موقع بهش گفتم:مگه فرقی هست؟.
.اینجا هم که همون بحثه نژاده سادات است...نه کاری که انجام دادن!...
گفت:حتی سرگروه بابیان هم سید بود...اما الان قعره جهنمه...تازه..ما که نگفتیم که به فقرای عموم چیزی از خمس نمیدن!
بهش گفتم:...از کجا معلوم بهش خمسی بهش برسه؟...تا بخواد از سادات رد کنه و.........!شما که میخواید به همه بدید چرا دیگه تقسیم میکنید و به عموم و به سادات میدین...چرا با همه با طوره عادی برخورد نمی شه؟...این جا هم باز بحثه نژاده....شما که دارید میگید به سادات خمس میدن و به سادات صدقه تعلق نمی گیره، همین دال بر تاکید شما بر نژاده....
خلاصه اینقدر کشش داد تا زوری مجبور شدم بگم باشه...اما برگشتم تو گوش دوستم گفتم:بازم بحثه نژاده!!!![]()
نمی خوام به سادات (!) توهین کنم...ولی هر کسی تونست این مسئله رو برام حل کنه منو خبر کنه!...بشینه قانعم کنه...![]()
(راستی..این قدر گفتگوی ما تند نبود..چون دارم تایپ میکنم ، نمی تونم زیاد چیز بنویسم....)
الان یه کم راجع به این موضوع دیر شده...ولی نسبت به کار هایی که تو عزاداری های محرم میشد اظهار تاسف شدیدی می کنم....آخه یکی نسیت بگه مسخره ها...قمه زدنتون دیگه یعنی چی؟؟....اصلا اینو ول کن...همین مداحی های جلف که میزارن رو نگاه کنین....معلوم نیست باید برقصیم یا گریه کنیم....یعنی دولت نمی تونه جلو ی این چرکای پشمالو رو بگیره؟..(این لغت به خاطره تنفر شدیدم نسبت به اوناست!)
....
در ضمن....اگه تو امره وبلاگ نویسی مشکلی دارین بگین...من مانند قبل درخدمتم...این به خاطره اینه که دیگه زیاد کسی نمیاد تقاضای کمک کنه...
در ضمن به آقا جواد که که کامنت گذاشته بودن باید بگم:شما حتی حاضر نبودی ای-میلت رو بزاری...بعد از من میخوای آموزش ساخت لوگو بزارم...شما خودتو معرفی کن...من هم با کمال میل به همه آموزش میدم...چه بهتر که همه این کار رو بلد باشن!
خوب دیگه آقا (یا خانوم)...
دیگه رفع رحمت (ببخشید..رفع زحمت!
) میکنیم...
پس اگه تونستین اون سواله دینی رو جواب بدین.....باشه؟؟
تا پست بعد که به همین زودیاست...
بای بای

