تبليغاتX
Chizkhafan


 سلام

سلامی خفن به همه ی برو بچ!....این اولین پستیه که بدون اطلاع قبلی دارم میدم..!...خیلی حال میده...حس میکنم از چاقالایی که ادعای وبلاگ نویسی میکنن و افه ی ۳ رقمی شدن نظراتشون رو میدن سر ترم....!...

خوب...اول از همه بگم...آقا حسام به من میگه "چرا این قدر تایپ میکنی؟..من همش کپی میکنم...۲ خط مطلب مینویسم..نظراتم ۳۰ به بالاست"...منم بهش گفتم:"اون موقعیه که تازه وبلاگو تاسیس کردم..مردم نظر میدادن...بعد من مطلب مینوشتم...حالا من مینویسم..مردم نظر میدن!!"...

حالا بی خیال...چهار شنبه(شانزدهم) برا من روز خفنی بود...از روزه قبلش به ما گفتن "کتابی چیزی نیارین...میخوایم ببریمتون برای آموزش دفاعی...فقط یه لباس مناسب بیارین..."..ما هم گفتیم"باشه!"....تو خونه فکر میکردم چی بپوشم...رفتم یه لباسه خوب پیدا کردم..با یه دستکش چرمی (همونا که ماله دزدی هستن!...البته ماله بدنسازی هستنا..ولی به های ما میگن ماله دزدیه!!) و یک چفیه!!!!!..خلاصه آقا..فردا صبح شد.بعضیا با لباس ارتشی اومده بودن..شده بودن کپه دوبرره!...مو نمیزدن..منم که چفیه زده بود..هر کدوم از بچه ها از جفتم رد میشد هرهر میخندید..آخه من که {به قوله اونا} اینقدر خلافم چرا چفیه زدم...هی به من میگفتن :"بابا بسیجی!!!!!"..منم گفتم:"بابا به خدا چفیه رو زدم تا به دستکش هام گیر ندن و نگن این چه وضعشه!!"...((ولی خداییش اگه چفیه رو نمیزدم خیلی تیپم خلاف بود))...بعد از ربع ساعت دوم ها به صف رفتن تو اون منطقه...اون جا یه زمینی شبیه حیاط مدرسه بود..بزرگ بود و دور تا دورش دیوار با زمین آسفالت...از مدرسه های دیگه هم اومده بودن..اسمش کانونه .... بود.(اسمش یادم رفته!)..۲۰ متری دبیرستانمون بود.....رفتیم داخلو بعد از نیم ساعت که همش از جلو نظام و بشین پاشو و مسخره بازی بود.. قضیه یه کمی جدی تر شد...نظامیه یه پسری رو که ماله یه مدرسه دیگه بود درآوردو گفت "چرا خندیدی؟؟"..(اینو داد زد!)...بعد بهش گفت این صد متر رو غلت بخور .....اونم رو آسفالت...با اون زمینه کثیف!

خلاصه ما هم جمع و جور شدیم!....بغد از نیم ساعت زر زدن گفتن:"برین ۳۰ دقیقه زنگ تفریح..ما هم رفتیمو کلی چیپس و پفک و هر چی فکرشو بکنین خریدیمو با بچه ها همگی خوردیم...خیلی چسبید!!...بعد برگشتیم. ..۳ ساعت درس ایست و بازرسی رو یاد دادن...حالا وقت ناهار بود..رفتم تو مدرسه و ساندویچی که آورده بودمو خوردم....حال بی کار نشسته بودم تا ۱ ساعت وقتش تموم بشه...همین طوری نشسته بودم که یه فکری تو مخم جرقه زد...رفتم چفیه رو برداشتم....بستمش دوره سرم...چطور بگم؟؟..شبیه دزد دریایی ها یه بقوله دوستموتم شبیه پارچه ای که نقاش ها می بنندن رو سرشون!!..یکی هم گفت شبیه رپر های آمریکایی شدم!!..خودمو تو آیینه ی دستشویی نگاه کردم..اووووووووووووف....چی شده بودم...خیلی توپ بود...بچه ها هم کلی کف کردن!!..اونا هم مثله من میخواستن چفیه هاشون ببندن..(لازم به ذکره که هر چی بچه خلاف بود چفیه اورده بودن...البته دو سه تا بسیجی هم چفیه هاشونو اورده بودن!!)....بعضی دیگه از بچه ها چفیه هاشونو مثله فلسطینی ها زده بودن....هی یه سنگ ریز ور میداشتن و ادای انتفاضه در می آوردن...این واقعا فاز میداد!!....حالا اینو بشنوین!!...یکی از دوستام یه لباسی داشت شبیه دوبرره..یه چفیه هم از یکی از بچه ها جور کرد و یه کلاه نظامی (همونا که یه طرفی هستن!!) داشت...حواست برا نهار بره سره کوچه از هایدا بخره...یه دفعه یه الگانسی اومد بهش گیر داد گفت"شما با لباس نظامی اینجا چی کار میکنین؟.."..دوستم گفت"..بابا دفاعی داریم..ولمون کن!..."..اونا هم گفتن"تو چیکاره ای بچه...یالا برو تو مدرستون"...دوستمم گفت باشه بابا!!...راهشو کج کرد و داشت بر میگشت به مدرسه..تا الگانسه رفت..اونم سریع رفت هایدا رو خریدو اومد...بچه های ما اینطورین دیگه!...۱ ساعت تموم شدو ما هم رفتیم تو محل....منم از ترس چفیه رو از رو سرم برداشتم...تو اون ظهره گرما داشتن نحوه ی کار با قطب نما (از اون نظامی هاش..نه این مسخره هاش!) رو به مون یاد دادن...منم برای اینکه گرمم نشه مثه بقیه ی بچه چفیه رو مثه روسری زدم!!...حالا فکر کنین اگه بجای چفیه یه پارچه ی سفید می آورم چی کارم میکردن!...ما هم دست میزاریم سره نقطه ی حساسشون!...به هر حال...ساعته ۲:۳۰ سره همش اوردن و گفتن برید خونه هاتون..(البته منظورشون این بود که برید گمشید دیگه!!)...منم دو باره چفیه رو همونطوری زدم رو سرمو همونجوری اومدم خونه...بین راه یه زیر چشمی به مردم میکردم..همشون شاخ در اورده بودن...از بس تیپم ناجور بید....(بابا تو هم کشتیمون با این تیپت!)

...یک ساعت بعد کلاسه المیادمون شروع شد...داشتم با تاکسی سرویس میرفتم که دیدم ل بسته شده..مثله اینکه یه ۱۸ چرخ چپ کرده بود و افتاده بود سره یه دونه ۴۰۵!..پژوه آتیش گرفته بود و رانندش در جا کشته شده بود!!..به هر حال رفتیم (منو راننده!) یه دوره شمسی قمر زدیم تا رسیدم مدرسم!...معلمه هنوز نیومده بود و بچه ها که جمعا ۱۲ نفر بودن به علت کمبود توپ فوتبال داشتن با توپه ولیبال بازی میکردن!..منم سریع کیفمو گذاشتم تو کلاسو به اونا پیوستم!...تو کلاس المپیاد ۳ تا دوم هست و بقیشون سوم!....بعد از کلاس بچه های سوم بدلیل جلبک بازی فروان معلمو بردن یه رستوران باهاش کباب ترکی خوردن!!...حال کردین؟...جلبک بازیه مدرن!!...هر چی به من میگفتن"سجاد تو هم بیا"...من گفتم بابا بیخیال...خستمه...دفاعی داشتیمو از اینجور حرفا...به هر حال اون روز با صفا بود..برای فردا هم باید یه زندگینامه واسه معلمه ادبیات مینوشتیم و تجزیه تحلیلش میکردیم....من هم زنگه اول که جغرافی بود با یکی از بچه ها رفتم کتابخونه و یه کتاب پر از رندگینامه پیدا کردیم...منم که با شیمی حال میکردم زندگینامه ی نیلز بور رو انتخاب کردمو سره زنگه معلمه نوشتم..بیچاره سره کلاسش فقط ۳-۲ نفر گوش میکردن...بقیه داشتن به نکالیف باقیمانده میرسیدن!!

الان فکر کنم داره خوابتون میبره...به نظرم یه کوچولو زیاد نوشتم..همش یه کوچولو!!!

در آخر هم حادثه هولناکه سقوط هواپیما رو به همتون تسلیت میگم...!

آمار وبلاگ از پست قبلی تا حالا 141 نفره!..

کاری ندارین؟؟؟

بای بای

نوشته شده توسط سجاد  در ساعت 4:23 بعد از ظهر | لینک  | 

سلام!

خوبین؟...ایشاالله که خوبید...منم بد نیستم..اگه این معلما بزارن...خوب آقا بریم سره اصل مطلب..اولین چیز اینکه یه وبلاگه دیگه هم به نام Chyzkhafan درست شده...ماله همسایه بقلی این طرفیمونه..(این طرفی....نه اونطرفی!!)...فقط بهش میگم..You`r Dead ..همین!!!..بعد از اون میریم سراغه سایته کلوب دات کام..خیلی باحاله..تو مایه های اورکاته..ولی ایرانیش...برای کسب اطلاعات بیشتر..برید تو این لینکه!..سلطان بانو از وب من و ممد مثله اینکه کامپیوتر خونده...بهش میگی سلام میره سریع چهار تا صفحه ی HTML و ASP و PHP و ..میسازه!..(خوبه خودتم تو کفه همون اچ تی ام الش هم موندی!!)..به هرحال...به قوله معروف چیز خوبی بید....!!..

یه مطلب جالب هم از معلمه المپیاد شیمیمون بگم..(شاید شما اینو شنیده باشید!)..اما قبل از اون معرفیش می کنم...آقای شجاعی (اسمه کوچیکشوشو هنوز کش نرفتیم!) مداله نقره ی کشوریه المپیاد (البته به قول خودش...!)...از تهران هم میاد...خوب....داشت در مورده کاتالیزور ها صحبت میکرد..گفت بچه ها میدونین کاتالیزور ریاضی چه جوریه..!..ما هم هی نگاه عاقل اندر سفیح میکردمو هی میگفتیم.."عجب...بله استاد..بله!"... گفت"یه مرد بیکاری در زمان امام علی بوده در زمانه مرگش ۱۷ شتر داشته....وصیت کرد که شتراش به نسبته ۲/۱ و ۳/۱ و ۹/۱ بین سه تا پسرش تقسیم بشه..همه مونده بودن چی کار کنن..بزنن شترا رو لت و پار کنن؟؟...رفتن پیشه امام علی و قضیه رو بهش گفتن...امام علی یه شتر به ۱۷ شتر اضافه کرد..شدن ۱۸ تا..(عجب!!)..بعد شتر ها رو با نسبت های گفته شده تقسیم کرد...شدن ۹ تاو ۲ تا و ۶ تا..که جمعشون شدن ۱۷ تا...در آخر هم شتره خودشو برداشت..در اینجا می بینیم شتره امام علی مصرف نشده و قضیه هم فیصله یافته....هاااا..این همون کاتالیزور بید!!".....خوب بید؟؟؟..

من باید بگم که...من از سیستم آموزشی ایران حالم بهم میخوره..(اینو مثلا دارم داد میزنم!)....من یادمه تو انگلیس...امتحان تاریخ داشتیم...اونم تاریخ شوروی سابق....من از معلممون اجازه گرفتم بدلیل اینکه هنوز انگلیسیم در حد تاریخ نرسیده کتاب رو با خودم ببرم خونه..اونم گفت باشه...آقا امتحانو دادیمو نتیجه ها رو هم گرفتیم...من و یکی دیگه از دوستام که جد اندر جد بنگلادشی هستن کامل گرفتیم.......داشتیم با هم صحبت میکردیم...بحث شد سره امتحانه تاریخ...اونوقت اون به من گفت"برو بابا...تو که کامل گرفتی قبول نیست...چون تو کتابوبرده بودی خونتون..".......منم بهت زده(چون تازه رسیده بودم) پیش خودم میگفتم بابا چه خبره؟...بعد  ها فهمیدم نه بابا..اینا سره کلاس هر چیزی از توضیحه معلم میفهمنو مینویسن تو دفترشون...بعد دفترو میخونن...کتاب ها همشون تو مدرسه باقی می مونن...اون کسی هم که مخش کار میکرد اعداد و ارقام رو هم سره کلاس مینوشت تو دفترش...دیگه چیزی بنام خر خونی (تا این حد) نبود.....مثلا ما میخوایم امتحانه دینی بدیم...باید کتاب رو بجوییم تا معلممون ۱۰ تا تست ۱ نمره ای بده..بعد ضربدر ۲ بکنه...بزاره تو کارنامه ماهیانه...حالا بابا مامان میگن.."بچه بشین درستو بخون..آخه این نمرات چین؟..اصلا همش زیره سره کامپیوتره!!"...این قضیه مختصه دینی نیست...بیشتره درسا!!...همینه دیگه...اگه کتاب رو بتونی بجویی بهت میگن با استعداد و تیزهوش...البته این وضع تو این یکی دو ساله زیاد شده....خلاصه این نظره شخصیم بود!!..شما که دیگه بیشترتون یا دارین کنکور میدین..یا دارین بچه داری میکنین..یا دارین تو دانشگاه با استاد کل کل میکنین...بعضیاتونم مثه من داریم با دبیر ستیز می کنین..!!

....به بچه هایی که تو تابلوی گفتمان مطلب مینویسن هم میگم که هر چی میخوان بگن  رو بیان تو نظرات بگن..چون اون برا کارای ضروریه!..یه چیزه دیگه..آقا سینا..اون چیزایی که گفته بودی..بابات!!

حرفه آخر اینه که من دیگه واسه ادد لیستم دیگه ۵-۶ بار نمی نویسم"بدو بدو آپ شد....نظر بده..بدو تا دیر نشده!".....هر کی میخواد سر بزنه...هر کی هم میخواد سر نزنه..هر کی میخواد بخونه و نظر بده...هر کی هم میخواد بخونه و نظر نده..!...اینو به حسام هم میگم که هی هر روز میاد تو سرویس میگه نظرات من  چند برابره نظرات تو هستن...اگه دقت کنین گفته نظر!!....می فهمین...نظر!... زوری که نیست...

راستی خاله جون..از این که همه ی لوگو ها رو ورداشتی ازت شاکیم..این بود رسمش؟؟

آمار وبلاگ از پست قبلی تا حالا حدوده ۳۳۰ نفره..(الته این چیزیه که کانترم میگه!)

کاری ندارین...تا دیدار بعد...

بای بای

نوشته شده توسط سجاد  در ساعت 4:34 بعد از ظهر | لینک  | 

سلام

خوبین؟...امیدوارم که خوب باشین!...اولا ببخشید...چون قرار بود دوشنبه آپ کنم...امتحان ریاضی داشتیم...میتونین از حسام بپرسین معلمه چطوره!!..به هر حال...الان اومدم..

خوب...نظر به اینکه با فونتا حال کردین..چند تا فونته دیگه هم  براتون بزارم...امیدوارم خوشتون بیاد!

۱-فونت مداد مداد با حجم ۵۸ کیلو بایت

۲-فونت موج موج با حجم ۳۶ کیلو بایت

۳-فونت کامیکس Comix با حجم ۲۵ کیلو بایت

۴-فونت فرست گریدر First Grader با حجم ۳۲ کیلو بایت

برای نحوه ی نصب هم تو پست پایینی نوشتم..برین ببینین!

...چند روز پیش تو کلاس از معلم ادبیاتمون پرسیدیم "شمپی" که طغرل تو برره میگه

یعنــــــــی چه؟..اونم رفت پا تخته () این شعرو نوشت:

   پر اندیشه شد جهان کاووس کی

                                                     ز فرزند و سودابه شوم پی

بعدش گفت "این در اصل شوم پی هست..وقتی سریع میگن میشه شمپی!"

..اینم یه لینک با حال که با انتخاب نوع ماشین عکس های انواع ماشین اسپرت و خفن رو میشه گرفت...این کلمه رو یاد بگیرید.."تیونینگ" یا همون "Tuning" که به معنای همین اسپرت کردنه خودمونه!..(بالا خره یه مطلب آموزنده ای منوشتم!)...ولی حتما برید توش....خیلی توپه!

...راستی....برا بیژن نوباوه خبرنگار اعزامی سابق در آمریکا یه دعایی کنین...بیچاره سرطان خون گرفته......البته این مطلب رو ۴-۳ روز پیش هم تو اخبار گفتن...هییی!...

..معلمه شیمیم یه تکلیف داد....منم رفتم با برنامه ی Excel انجامش دادم...تکلیف این بود که انرژی یونش های متوالی عناصر ۱ تا ۲۰ رو رسم کنیم.....یکی از اصول جنبش نرم افزاری اینه که هر وقت یه کاری یا تحقیقی یا پژوهشی رو انجام دادیم به صورت فایل درش بیاریم و اونو در اختیار دیگران بزاریم..که به بهترینش اینه که تو اینترنت بزاریم...منم که تنم میخاره واسه از این جور جنبش ها واستون آپلودش کردم...سال اولی ها اینو حتما دانلود کنن...ساله دیگه یا تکلیفشونه یا نمره بیاره..(دستم درد نکنه...خدا خیرم بده...)...حالا شما هم یه نیگا بهش بندازین..بد نیست!

لینک دانلود با حجم حدود ۵۰ کیلوبایت!

آمار وبلاگ هم از پست قبلی تا امروز ۱۳۶ نفره!

درضمن سعیمو میکنم زود تر آپ کنم....

خوب....کاری باری؟؟

بای بای

نوشته شده توسط سجاد  در ساعت 4:4 بعد از ظهر | لینک  | 

>